تبليغاتX
جوجه وبلاگ!

جوجه وبلاگ!

کاش ميشد لحظه ها را پس گرفت
کاش ميشد از تو بود و تا تو بود
کاش ميشد در تو گم شد از همه
کاش ميشد تا هميشه با تو بود
با من امشب چيزي از رفتن نگو
نه نگو
از اين سفر با من نگو
من به پايان ميرسم از کوچ تو
با من از آغاز اين مردن نگو
کاش فرد ا را کسي پنهان کند
لحظه را در لحظه سرگردان کند
کاش ساعت را بميراند به خواب
ماه را بر شاخه آويزان کند
 
 
+ نوشته شده در  2 Feb 2008ساعت   توسط ivy 

.

وقتی که دلتنگ میشم
چشمام منتظر بارون میشه
که کسی شره ی اشکامو نبینه
وقتی که دلتنگ می شم
صدام منتظر رعد میشه
که شاید تو ی صداش کم بشه
هق هق تنهایی و انتظارم


تا هیچ کس نبیند،نشنود،و نفهمد
اشکهایم،صدایم،و غم دوری تو را

ای پروانه ی من
من چون گلی
بر روی زمین
تا از پرواز برگردی
و با آن دستهای زیبایت نوازشم کنی
از پرواز،آزادی،عشق و رهایی بگو
و ریشه هایم را از زندان خاک آزاد کن
که من هم بدون خاک
اندکی پرواز را زندگی کنم...
+ نوشته شده در  26 Oct 2007ساعت   توسط ivy 

.

در پشت بام تنهایی دلم
کنار مجنون عاشق
تنهای تنها
و سکوت بی نهایت چشمانش
روشنی بود و بس
عشق،زیبایی،زندگی
همه در آن خلاصه می شد
که در دل گفتم دوستت دارم
در آن لحظه ی خدا حافظ
دلم برو
و تو چه زیبا رفتی
خدا به همراهت

پ.ن:یادگاری!!!
پ.ن2:*******تو که می دونی ناراحت میشم لطفا دیگه کامنت نذار!!!در واقع برای من هیچ اهمیتی نداره که تو چیکار میکردی..چیکار میکنی...یا چیکار قراره بکنی!!!نمیدونم چرا فکر میکنی خیلی برام مهمه که بدونم ،که هی زرت و زرت از خودت خبر میرسونی..حالا یا اینجا یا از طریق دیگران.در واقع برای من هیچ اهمیتی نداره!!!هیچ!
برای من هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ اهمیتی نداره...خواهشا دیگه ازت کامنت نبینم.همین.
+ نوشته شده در  26 Sep 2007ساعت   توسط ivy 

من از آن روز که در بند توام آزادم

                                         

من و تو پرنده نیستیم که پرواز کنیم

من و تو بادبادک نیستیم که اوج بگیریم

من و تو حتی موشک کاغذی دست بچه ها نیستیم

من و تو چون همه ی اینا نیستیم......آزادیم

+ نوشته شده در  20 Aug 2007ساعت   توسط ivy